ساقی ایران

اگرهزارقلم داشتم       هزارخامه که هریک هزارمعجزه داشت      هزارمرتبه هر روز می نوشتم من     حماسه ای و سرودی به نام آزادی



شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

زن بودن مثل ققنوس بودن است!  

هی آتش میگیری و باز ناامید نمی شوی و از خاکسترت زن متولد می شود!  

زن قداست دارد ...... 

برای با او بودن باید مرد بود !  

نه نر....!  

نفس تازه کن بانو  

روزت مبارک

نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 6:23 PM توسط بیتا نظرات (4)

تورااینجابه صدهارنگ میجویند, 

 

 توراباحیله ونیرنگ میجویند, 

 

 تورابانیزه هادرجنگ میجویند, 

  

تورااینجابه گردسنگ میجویند,  

 نمی دانم کیم من,آدمم,روحم,خدایم یاکه شیطانم  

 

توباخودآشنایم کن!

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 8:19 PM توسط بیتا نظرات (2)

ماندن ! 

 

آری ماندن ! 

 و به تماشا نشستن
 

آری        

              به تماشا نشستن دروغ را
 

که عمر چه شاهانه می‌گذارد
 

 به شهری که ریا را پنهان نمی‌کنند
 

 

و صداقتِ همشهریان تنها
 

در همین است

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 09:18 AM توسط بیتا نظرات (1)

انسان موجود عجیبی است.
اگر به او بگویید در آسمان خدا یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد، بی چون و چرا می پذیرد.
اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند رنگی نشوید، بی درنگ انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود.
نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 08:40 AM توسط بیتا نظرات (5)

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است  

هیچ کاری با ما ندارد  

خوابمان برد 

 

بیدار شدیم  

             دیدیم 

 

                   آبستن تمام دردهایش شده ایم!!!

نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1391ساعت 12:01 PM توسط بیتا نظرات (2)

بگذار هرچه نمی خواهند . . .

بگوئیم !

بگذارهرچه نمی خواهیم . . .

بگویند!


باران که بیاید


          از دست چترها


                       کاری بر نمی آید

                

 ما اتفاقی هستیم

                     

         که افتاده ایم

نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1391ساعت 09:50 AM توسط بیتا نظرات (8)

گاه
آدمی تنهاتر از آن است که سکوتش می گوید
دیشب
تنهایی ام
تا نوکِ مدادت آمده بود
اگر می نوشتی ام!
اگر می نوشتی ام!
گاه
تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود!!!!!!.

محمد علی بهمنی

نوشته شده در شنبه 19 فروردین ماه سال 1391ساعت 08:39 AM توسط بیتا نظرات (3)

دوستان گلم!

سال نو را به همه تون تبریک می گویم و روزهایی خوش ، بهاری سبز ، سالی سرشار از کامیابی و سعادت را برایتان خواهانم

                هر روزتان نوروز       نوروزتان پیروز 


عید آمد و ما خانه‌ی خود را نتکاندیم

                               گردی نستردیم و غباری نستاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز

                                  از بی‌دلی آن را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله‌ی شادی و شور است

                                     ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما

                                 پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم

                      و اصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته‌کبوتر

                          سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند

                                 ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده افسون‌زدگان، ره به حقیقت

                           بستیم و جز افسانه‌ی بیهوده نخواندیم

از نُه خم گردون بگذشتند حریفان

                       مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر «امید» که صد بار

                               عید آمد و ما خانه‌ی خود را نتکاندیم

               مهدی اخوان‌ثالث
            
               

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390ساعت 5:16 PM توسط بیتا نظرات (2)

از تهی سرشار،

جویبار لحظه‌ها جاریست.

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب، واندر آب بیند سنگ،

دوستان و دشمنان را می‌شناسم من.

زندگی را دوست می‌دارم؛

مرگ را دشمن.

وای، اما – با که باید گفت این؟ - من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

جویبار لحظه‌ها جاری.

نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1390ساعت 09:57 AM توسط بیتا نظرات (4)

وقتی روشنفکر باشیم و با آغوش باز نظرات دیگران را پذیرا باشیم، با رشد و پیشرفت خود سهیم خواهیم بود. و وقتی خود را در حال پیشرفت ببینیم، اعتمادبه‌نفسمان بالاتر رفته و نیازمان به اینکه همیشه حق به جانب ما باشد کمتر خواهد شد. با قبول کردن نظرات دیگران، اعتمادبه‌نفسمان را بالا خواهیم برد. آنهایی که احساس می‌کنند باید همیشه حق با آنها باشد، برای اعتمادبه‌نفس خود به دیگران وابسته هستند. نیاز دارند که دیگران آنها را تشخیص داده و ارتقاء دهند. اما وقتی به جای اینکه درست بگوییم، درست عمل کنیم، اعتمادبه‌نفسمان را تقویت کرده و برای خود کسب احترام می کنیم و دیگر برای شادی و خوشبختی خود به کسی وابسته نیستیم.

پس سعی کنید همیشه روشن‌فکر باشید. وقتی دیگران حرف می‌زنند، بدنبال نکاتی برای مخالفت کردن با آنها نباشید، به دنبال منطقی باشید که بتوانید به اطلاعات خودتان اضافه کنید. افراد روشن‌فکر حقیقت را در چیزهای متفاوتی می‌بینند اما افراد کوته‌بین فقط تفاوت‌ها را می‌بینند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند ماه سال 1390ساعت 09:02 AM توسط بیتا نظرات (5)

نمودار ژن یک لاک پشتی 

شتاب ساکن یک لاک پشتی 

بنازم سرعتت اینترنت من ! 

تو اسلوموشن یک لاک پشتی!!!

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند ماه سال 1390ساعت 09:16 AM توسط بیتا نظرات (3)

یادروزهای نه چندان دور دوران راهنمایی افتادم موقع جدال بین من و معلم ادبیات در مورد پروین اعتصامی ازاونجایی که شاگردفعال کلاس بودم   نمیدونم اول یا دوم راهنمایی بود که معمولا من زنگ ادبیات همیشه کنفرانس داشتم درمورد معرفی شاعران بزرگ خصوصا شاعران زن حالا بماند که متاسفانه تو کتاب فارسی حرفی از فروغ نازنین و......نبود یادمه معلم ادبیات به بچه ها میگفت پروین اعتصامی براثرکثرت زیادشپش درموی سرشون فوت کردن و از دنیا رفتن!!!!!!!!!!!!!منی که بچه۱۱ساله بودم هنگ کردم آخه تو خانواده ایی بزرگ شده بودم که همیشه بحث ادبی وصحبت ازشاعران بزرگی مثل پروین و فروغ و....بود نسبت به سنم هم میشه گفت مطالعه داشتم 

 چنان گر گرفتم ودادزدم که پروین براثربیماری حصبه درگذشته نه شپش 

 آحه باوراین که شاعری به این بزرگی براثرشپش جانشو ازدست بده......معلم بهم گفت تو یه وجب بچه حرف نزن میخوای بگی منی که ادبیات خوندم نمیدونم و تو یه بچه اطلاعاتت از من بیشتره؟ 

بهش گفتم بهتون ثابت میکنم به خدا ثابت میکنم که حصبه گرفتن نه... 

فردا کتاب زندگینامه پروین اعتصامی عزیز رو بردم مدرسه و در حضور بچه ها شروع کردم به کلنجار رفتن با دبیر واثبات حرف خودم.... 

یادش بخیر قبول کرد ولی ازم شدیددلگیربود که چرا کتاب آوردم وچرا جلو بچه ها باهاش کلنجاررفتم. 

وقتی تو خونه این قضیه رو تعریف میکردم مورد تشویق شدید بابابزرگم قرارگرفتم (روحش شاد) 

بعدازاین قضیه کنفرانسی گذاشتم درمورد پروین این شعر هم درآخرخوندم که روی سنگ قبر پروین هم نوشته شده این شعر اون زمان ازحفظ بودم:

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

                  گر چه جز تلخی از ایام ندید

                  هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز

سائل فاتحه و یاسین است

                 دوستان به که ز وی یاد کنند

                دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

               بیند این بستر و عبرت گیرد

               هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

                آدمی هر چه توانگر باشد

               چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

               زادن و کشتن و پنهان کردن

              دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت‌گاه

خاطری را سبب تسکین است

نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390ساعت 09:36 AM توسط بیتا نظرات (4)

ای درنگ سالهای پیش تر

ای غرور با غهای بارور

 

صد غزل در ذهن من پوسید و مرد

ها کجایی اشتیاق شعر تر

 

این منم آماج تیغ طعنه ها

این تویی از حال و روزم بی خبر

 

وحشت پاییز می ریزد مرا

نیستی ای از بهاران سبزتر

 

باز گرد و عشق را با خود بیار

ای درنگ سالهای پیش تر

نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1390ساعت 10:15 AM توسط بیتا نظرات (2)

forougham.blogfa.comforougham.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن ماه سال 1390ساعت 09:09 AM توسط بیتا نظرات (0)

اهورای نازنین من که به اعتقاد خودش تریپ ایتالیایی

زده !!  تو رو خدا بچه های این دوره زمونه رو !

نوشته شده در شنبه 15 بهمن ماه سال 1390ساعت 6:55 PM توسط بیتا نظرات (4)

دی ماه امسال پنجاهمین سال‌گشت درگذشت نیما یوشیج، پدر شعر معاصر ایران و بنیان‌گذار جریان شعر نیمایی است. او ۶۴ سال زندگی کرد و حدود چهل سال از عمر پربارش را صرف سرودن شعر و بنیان نهادن پایه‌ها و ستونهای شعر نوین ایران کرد به همین مناسبت درسال گشت درگذشتش متنی به نام شاعری هم  عالمی است ازصفا را به دوستدارانش تقدیم میکنم:
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 25 دی ماه سال 1390ساعت 10:28 AM توسط بیتا نظرات (1)

اندُهت را با من قسمت کن.
 
شادی‌ات را با خاک. 

 و غرورت را با جوی نحیفی که میان سنگستان مثل گنجشکی پر می‌زند و می‌گذرد. اسب لخت غفلت در مرتع اندیشه‌ی ما بسیار است.
 
با شترهای سفید صبر در واحه‌ی تنهایی
 
می‌توانیم به ساحل برسیم
 
و از آن‌جا ناگهان با هزاران قایق به جزیره‌های تازه‌برون‌جسته‌ی مرجان
 
حمله‌ور گردیم.
 
تو غمت را با من قسمت کن علف سبز چشمانت را با خاک تا مداد من در سبخ‌زار کویر کاغذ باغی از شعر برانگیزد
تا از این ورطه‌ی بی‌ایمانی
بیشه‌ای انبوه از خنجر برخیزد.

منوچهرآتشی

نوشته شده در یکشنبه 25 دی ماه سال 1390ساعت 09:40 AM توسط بیتا نظرات (1)

حرف رو باید زد .درد رو  

 باید گفت ! 

ولی به کی؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 5 دی ماه سال 1390ساعت 10:09 AM توسط بیتا نظرات (3)

حمید مصدق خرداد 1343"

*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

نوشته شده در دوشنبه 14 آذر ماه سال 1390ساعت 07:28 AM توسط بیتا نظرات (2)

پرسیدم... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با کمی مکث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی . پرسیدم ، آخر .... ، و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر . کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را .. بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی . موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .. داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ... : هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ، آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند . مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ، مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی .. به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد : زلال باش ... ،‌ زلال باش ..... ، فرقی نمیکند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ، زلال که باشی ، آسمان در توست . نلسون ماندلا
نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور ماه سال 1390ساعت 01:48 AM توسط بیتا نظرات (2)

با تو هستم کورش ، با تو ام ای شاه بزرگ ، تیشه بیهوده بر این خاک مزن ! که دگر خاک وطن ، منتظر دیدار تو نیست ! و صدای زدن تیشه تو ، قلب خاک وطنم را به طپش باز نخواهد آورد................................ در زمستان بلندی که گذشت .... خاک ایران به دام اهریمن افتاد ! قدمی مانده به دیوار عدالت پژمرد ..... و به قانون طبیعت خندید...... و به مفهوم شقایق غرید ! !!!! کشورم طوری مرد ....... که دگر،‌آن نفس گرم اهورا ، مزدا ، هرگز ، نتوانست نامش را دوباره زنده کند !............. دگر آن پاک سرشت نتوانست که آن دیو سیاه را مغلوب کند. اری اینبار ضحاک پیروز شد !! اری اینبار توران بر ایران غرید....اری اری .....اینبار رستم و گودرز در خواب شدند. با تو هستم کورش .... مشت بیهوده بر این خاک نزن .......شاید..... شاید از روز عزل........از همان روز که گویند خداوند بزرگ ، از دم خود به بشر عشق دمید ، من به بازی در پی دیدار شیاطین بودم . و یقین در ان روز اولین کس که خداوند بر او عشق دمید توی مجنون صفت و عاشق و شیدا بودی . که چنین سخت و سمج، سرزمین ، ویرانی را آباد کردی.....عدالت بر پا کردی و صلح آرامش به جهان بخشیدی.....اری تو بودی که به مردم ایمان دادی و به یاری اهورامزدا به راستی... پیروز گشتی..... اری... تو بودی کورش . که وصیت کردی ، بدون تابوت با خاک ایران هم آغوش گردی .....تو بودی که به بشر را آزادی بخشیدی............با تو هستم کورش..... با تو هستم ای شاه بزرگ . با تو هستم ای پاک روان....مشت بیهوده بر این خانه نزن ! که فرو ریخته این میکده از باد خزان...... برو آنجا.......برو آنجا که به تو باده عشق بشارت بدهند......و تو سیراب زجام می رنگین گردی......و در آن جمع بگرد....... و به مزدا بگو....... و به مزدا بگو.... که پارسیان رهایی می خواهند . و خوش میل تپیدن دارند......... و به ما باز رسان...... تا فریاد بزنیم .....جاوید باد.... ایران مآ

نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور ماه سال 1390ساعت 01:42 AM توسط بیتا نظرات (1)

لبخند همه‌مان کمی مشکوک است ... مونالیزا!‌


همه‌مان بار داریم


و نمی‌دانیم در دل‌مان چیست...


  همه آویزانیم


و چشم به راه خریدارانیم


لبخند همه‌مان کمی مشکوک است


چه کنیم ...



خالق‌مان داوینچی نبود....


نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور ماه سال 1390ساعت 12:46 PM توسط بیتا نظرات (2)

یه وقتهایی وقتی دلم میگیره چرت مینویسم و از همه چی گلایه دارم این هم یکی از اون چرتهاست : 

این لوح سفید وسوسه ایی است برای نوشتن و نه اینکه تبحری نمیخواهد و استادی نمی طلبد اعتیادآور است 

می نویسم برای دل تنها و بی کس و بی همدم خود خودم . 

همدم من همیشه این کاغذهای سپیدی هستند که با نگاهای من خط خطی میشوند 

نمینویسم ولی با تمام وجود در خیالم به نوشتن می پردازم. 

این لوح سپید دعوت کننده است و معصومیتی دارد که چیزی را انتظار میکشد شاید آن چیز پیدا کردن رفیق و همدم برای صاحب تنها و بی کس خود باشد 

زندگی هر کسی به طریقی میگذرد زندگی منم یه زندگی پوچ و تکراریه که فقط داره میگذره.  کودک درونم همیشه تنهاست و چیزی که التیام بخش این خمیازه های موذی کشدارزندگیشه خیال و رویاهاشه که اگه ازش بگیرن در تنهایی خود خواهد پوسید 

این زن محکوم به جبر برای زندگی است . 

کاش زن نبودم .کاش زن نبودم 

زندگی مرده و مردها هم همه نامرد 

آه ای زندگی منم که با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه برآنم که از تو بگریزم. 

و من زنم.زنی که از بام بلندآرزوها بر پای دیوار حقیقت افتاده و حقیقت زندگی من......... مخکوم به زن بودن. 

و من سکوت میکنم چون سکوت جان جان کلام است و سکوت حامل بلندترین فریادهاست 

............................ 

..................

...........

نوشته شده در شنبه 5 شهریور ماه سال 1390ساعت 3:12 PM توسط بیتا نظرات (1)

گریزانم از این مردم 

که با من 

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند 

ولی در باطن 

از فرط حقارت 

به دامانم دو صد پیرانه بستند(فروغ) 

 ********

این عصر که عصر ظلمت و بیداد است
شاعر همه ی رسالتش ، فریاد است

یک شاعر مرد می شناسم ، آن هم
بی هیچ سخن فروغ فرخزاد است.

نوشته شده در جمعه 4 شهریور ماه سال 1390ساعت 00:07 AM توسط بیتا نظرات (0)

این شعر استاد صالحی یاداورکلاس دوم دبیرستانمه یه دبیر ادبیات داشتیم وقتی ازش میپرسیدیم ریرا یعنی چی؟ باحالتی گرفته ودرهم که معلوم بود نمیداند میگفت ریرا یعنی زیرا!ماکه دست بردار نبودیم میگفتیم اگه ریرا یعنی زیرا پس چرا گفته ریرا جان؟؟!!به عقل ناقص خودمان رسیده بود که ریرا اسم یه معشوقه است واسم یه فرد ولی!!!!!یادش بخیر

سلام!  

حال همه‌ی ما خوب است 

 ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،  

که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند 

 با این همه عمری اگر باقی بود 

 طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم  

که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! 

 تا یادم نرفته است بنویسم  

حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود 

 می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است 

 اما تو لااقل،  

حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست! راستی 

 خبرت بدهم 

 خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام 

 بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند! 

 بی‌پرده بگویمت چیزی نمانده است،  

من چهل ساله خواهم شد  

فردا را به فال نیک خواهم گرفت دارد 

 همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد  

باد بوی نامهای کسان من می‌دهد 

 یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟  

نه ری‌را جان نامه‌ام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه،  

از نو برایت می‌نویسم 

 حال همه‌ی ما خوب است  

اما تو باور نکن!

نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور ماه سال 1390ساعت 01:08 AM توسط بیتا نظرات (1)

 دوبیتی هایی زیبا از شاعر جنوب آقای حسین میدری عزیز 

 یک/

     شده دلخور از آدمها و رفته

     زده قفلی در دنیا و رفته

     به که باید شکایت کرد وقتی

     خدا هم داده استعفا و رفته


     دو/

     بجز ویران چنگیزی نمانده

     بجز هوهوی پاییزی نمانده

     بگو ای داریوش از خاب* برخیز

     که از "ایران" مان چیزی نمانده



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 16 تیر ماه سال 1390ساعت 6:28 PM توسط بیتا نظرات (2)

تولد جنبش بزرگ سبز رو به همه ی سبزاندیشان تبریک میگوییم
نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1390ساعت 7:38 PM توسط بیتا نظرات (1)

وبازهم خرداد حماسه ساز...

نوشته شده در شنبه 14 خرداد ماه سال 1390ساعت 00:57 AM توسط بیتا نظرات (1)

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را...

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان

نخواهی شد!


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 23 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 7:25 PM توسط بیتا نظرات (0)

حالا دیگه واقعا   

اگر غم نان. بگذارد!!!!!!

نوشته شده در شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 12:57 PM توسط بیتا نظرات (0)

دلا دردی که دارم با که گویم 

دوروزپیش رفتم کلاس پیش دبستانی ها معلمشون گفتند که درسشون تموم شده و همه ی حروف فارسی تاکید میکنم حروف فارسی بهشون یاد دادیم و روی تخته هم نوشته بودند هر چی تو این حروف فارسی گشتم چهار حروفی که واقعا مختص به حروف فارسی بود و نه مشترک زبان عرب(پ.چ.ژ.گ)پیدانکردم از معلمشون پرسیدم که ببخشید ولی این چهار حروف به بچه ها هنوزیاد ندادین از قلم افتاده ؟ در جوابم گفتند که اینا تو کتابشون نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ما فقط حروف اصلی رو بهشون یاد دادیم ان شالله کلاس اول یاد میگیرند!!!!!!!!!!! 

دین دین عرب. زبان زبان عرب. حروف حروف عرب.مملکت هم مال عرب. خلیج هم خلیج عرب. 

فردوسی بزرگ کجاست تا به این ۳۰ سال عمرش ننازههههههههههه

نوشته شده در چهارشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 6:40 PM توسط بیتا نظرات (1)

آی بی نتی آی بی نتی  بد دردیه

 زار و گرفتار شدم.......

نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین ماه سال 1390ساعت 10:05 AM توسط بیتا نظرات (0)

من عاشق این شعرم 

  

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،
آسمانِ آبی و ابر سپید،
برگ‌های سبز بید،
عطر نرگس، رفص باد،
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
خوش به‌حالِ آفتاب

ای دلِ من گرچه در این روزگار
جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری
از مجموعۀ «ابر و کوچه»

نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین ماه سال 1390ساعت 10:00 AM توسط بیتا نظرات (1)

صدای بال پرستو
صدای پای بهار!
صدای شادی گنجشکها
صدای بهار!

نگاه وناز بنفشه
تبسم خورشید
ترانه خواندن باد
جوانه کردن بید

صدای بوسه ی باران
صدای خنده‌ی گل
صدای کف زدن لحظه‌ها برای بهار.

دو باره معجزه‌ی آب و آفتاب و زمین
شکوه جادوی رنگین کمان فروردین
شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود
دوباره چهره‌ی نوروز و شادمانی عید
دوباره عشق و امید
دوباره چشم و دل ما و چهره‌های بهار.

غم زمانه به پایان نمی‌رسد، برخیز!
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار.

 

نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین ماه سال 1390ساعت 09:48 AM توسط بیتا نظرات (0)

آزمون تست هوش ( سن اجرا: از ۳ تا ۱۳ سال)
  
 
آزمون ترسیم آدمک


ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال ۱۹۲۰ در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود . در فرانسه نیز دکتر فایFay در این زمینه کار کرده است.
 


    ادامه مطلب
    نوشته شده در سه شنبه 23 فروردین ماه سال 1390ساعت 09:17 AM توسط بیتا نظرات (0)

    بازکن پنجره ها راکه  

    نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد 

    و بهار روی هر شاخه 

    کنار هر برگ شمع روشن کرده است 

    خاک جان یافته است 

    تو چرا سنگ شدی؟ 

    تو چرا اینهمه دلتنگ شدی ؟

    باز کن پنجره ها را  

    و بهاران را باور کن  

    عیدهمتون مبارک

    نوشته شده در دوشنبه 1 فروردین ماه سال 1390ساعت 00:04 AM توسط بیتا نظرات (4)

     

    روز جهانی زن، که در اصل «روز جهانی زنان کارگر» نام‌گذاری شد، هر ساله در۸مارس برگزار می‌شود. این روز، روز بزرگِ برپایی جشن‌هایی برای زنان در کل جهان است. بسته به مناطق مختلف، تمرکز جشن روی بزرگداشت، قدردانی، ارائهٔ عشق به زن و برگزاری جشنی برای دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زنان است. 

    روزجهانی زن بر همه ی زنان جهان مبارک خصوصا مادر عزیزم وهمه ی زنان سبز سرزمین سبزمان

    نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند ماه سال 1389ساعت 12:22 PM توسط بیتا نظرات (0)

    شرمنده که یه مدت نتونستم آپ کنم اول اینکه دسترسی به نت ندارم دوم هم یه تصادف کچولو کردم برای مدتی نمیتونستم بنویسم اما روزهای بارونی یاد شعر استاد بزرک احمد شاملو افتادم یادش بخیر بچه دبستانی بودیم تو راه مدرسه این شعر رو میخوندم وکلی به خودم مینازیدم که هیچ کدوم از بچه ها این شعر رو به طور کامل نمیدونن و حتی نمیدونن ازکیه  به یاد اون روزها این شعر تقدیم شما

    بارون میاد جرجر
    گم شده راه بندر
    ساحل شب چه دوره
    آبش سیاه و شوره
    ای خدا کشتی بفرست
    آتیش بهشتی بفرست
    جاده کهکشون کو
    زهره آسمون کو
    چراغ زهره سرده
    تو سیاهییا می گرده
    ای خدا روشنش کن
    فانوس راه منش کن
    گم شده راه بندر
    بارون میاد جرجر
    ..

    ادامه مطلب
    نوشته شده در جمعه 15 بهمن ماه سال 1389ساعت 12:07 PM توسط بیتا نظرات (4)

    تو هرچه میخواهی باش .اما...آدم باش!! 

    چقدرنشنیدن ها و نشناختن ها است که به این مردم.  

    آسایش و خوشبختی بخشیده است !! 

    مگر نمیفهمی بزرگترین دشمن آدمی فهم اوست؟ 

    پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی 

    امروز گرسنگی فکر. از گرسنگی نان فاجعه انگیزتراست 

    برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست 

    جزبه نفهمیدن

    نوشته شده در یکشنبه 12 دی ماه سال 1389ساعت 11:02 AM توسط بیتا نظرات (2)

    روز دانشجو مبارک 

    ۱۶آذرشد و روز دانشجو و من به یاد سخنان آقای خاتمی افتادم 

    آزادی در عرصه اندیشه 

    منطق در عرصه گفتگو  

    قانون در عرصه عمل 

    یادش بخیر چه روزایی بود با اینکه بچه مدرسه ایی بودیم ولی روز دانشجو برامون مهم بود 

    هوس کردم چند جمله از سخنان آقای خاتمی در جمع دانشجویان اون زمان بنویسم 

    اندیشه رو نمیتوان از بین برد و جلوی آن را گرفت 

    آزادی سیاسی لازمه حق حاکمیت و دانستن حق رای مردم است 

    مردم حق دارند که درچارچوب قانون آزادیهای خود را بخواهند 

    نگذاریم دستهای ما را از هم جدا کنند مهم نیست که بین ما اختلاف باشد 

    یاد اون روزها بخیر اگر سنگ اندازی میکردند و نمیزاشتن آقای خاتمی کاری انجام بده اما حرفهایی میزدوکتابهایی چاپ میشد که که الان دیگه نه کسی ازاون حرفهای شیرین اجازه داره بزنه و نه اون کتابها ....حتی از کتابخونه های عمومی هم جمع کردند  

    ما نمیپوشیم عیب خویش امادیگران عیب ها دانند و از ما جمله را پوشانده اند 

    ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان   

    دفترو طومار ما را زان سبب پیچیده اند

    نوشته شده در سه شنبه 16 آذر ماه سال 1389ساعت 09:51 AM توسط بیتا نظرات (0)


    Design By : Pichak